X
تبلیغات
کرمانج - تاریخچه قوم کرمانج
چنانکه اغلب دانشمندان و پژوهشگران تاريخ ملل مي دانند و به آن اذعان دارند ، " کردها " از جمله اقوام هند و اروپايي اند که از هزاره هاي قبل از ميلاد مسيح در مناطق وسيعي از خاور ميانه و بويژه کوهستانهاي مرتفع بين النهرين استقرار يافته اند . سفالينه هاي به دست آمده حاکي از اين است که اين قوم دست کم از 7 هزار سال پيش داراي تمدني در خور توجه بوده چنانکه بعضي اقوام مجاور را به طمع دست اندازي و انتفاع از ماحصل تمدن آنان انداخته است . امروزه کردها را در چند شاخه مهم دسته بندي مي کنند . در اين تقصيم بندي که از نظر تفاوت لهجه صورت گرفته اين شاخه ها عبارتند از : 1- کرمانج ها 2- سوران ها 3- لرها 4-زازاها 5- هورامان ها چنانکه مي بينيد "کرمانج" يکي از اين شُعب و در واقع مهمترين زير مجموعه نژاد و زبان کردي است . "کرمانج" که به " کرد شمال " نيز معروف است کم و بيش حدود 70% تمام کردهاي جهان را که امروزه در بيش از 30 کشور جهان پراکنده اند شامل مي شود . با اين حال مهمترين سکونتگاههاي کرمانج ها عبارتند از : سراسر جنوب و بخش هايي از شرق و مناطق مرکزي ترکيه يا اصطلاحا "کردستان شمالي " ، شمال شرقي سوريه يا اصطلاحا جنوب کوچک" ، شمال عراق يا به اصطلاح "جنوب بزرگ" و بسياري از کشورهاي آسياي ميانه و اروپا که بعضا جوامع چند صد هزار نفري کرمانج ها را در خود جا داده اند . اما يکي از مهمترين نقاط کرمانج نشين که به شواهد آمار حدود دو ميليون نفر از اين قوم در آن زندگي و متأسفانه به دليل جدا بودن از ديگر نقاط تجمع کُردها کمتر مورد توجه بوده "شمال خراسان " و شمال شرقي ايران است . ما در اين فرصت به منظور جبران گوشه اي از اين بي توجهي قصد تأمل و توقف در اين بخش از موطن کرمانج ها و طرح و معرفي ويژگيهاي فرهنگي و اجتماعي آن را داريم : به لحاظ زباني همانند ويژگي هاي فيزيکي و رفتاري ، کردها در تمام شاخه ها شباهت بسيار دارند اما عمده تفاوت لهجه هاي آنان اين است که به ترتيب از نقاط جنوبي به سمت شمال زبان کردي به طرف ساده تر شدن و خلاصه گويي پيش مي رود . کرمانج هاي خراسان نيز به تبع اين تغيير با زباني ساده تر و اختصار گراتر سخن مي گويند و گر چه متأثر از زبان فارسي و عربي دخل و تصرفاتي در آن بعمل آمده ، اما صد البته - براي کرمانج هاي ديگر نقاط جهان براحتي قابل فهم و مکالمه است . کرمانج هاي خراسان به لحاظ مذهبي ، تماما شيعه مذهبند و گويا يکي از عمده دلايل کوچ اين قوم به خراسان شمالي نيز قرابت مذهبي با ديگر ايرانيان است . مهمترين نقاط اسکان کرمانج ها در خراسان عبارتند از شهرهاي : قوچان ، بجنورد ، اسفراين ، شيروان ، مشهد ، چناران ، درگز ، کلات ، آشخانه ، مانه و سملقان ، فاروج ، باجگيران ، و .... اما در مجموع حضور کرمانج ها در روستاها نمود بيشتري دارد تا در شهرها چرا که اغلب آنان به مشاغلي همچون دامداري و کشاورزي مشغولند و بالطبع ناگزير از زندگي کوچ نشيني و روستانشيني اند . مهمترين ييلاقات عشاير اين قوم شامل رشته کوههاي گُليل ، هزار مسجد ، آلاداغ و شاهجهان است . کرمانج هاي خراسان مردمي گشاده رو و گشاده دست و معروف به راستي و درستي اند . در طي سالهاي حضور خود در خراسان ، به نشانه حماسه آفريني و سربلندي هميشه ، بارها و بارها در مقابل هجوم اقوام آسياي ميانه بويژه ترکمانان صف آرايي کرده اند و براي حراست از يار و ديار و دين و سرزمين خويش جان بر کف نهاده اند . امثال سردار اوض ، ججوخان و گل محمد معروف به "خان کلميشي" از جمله سرداران و جنگاوراني هستند که در نبرد با دشمنان داخلي و خارجي خويش ، تا سر حد مرگ ايستاده اند و اکنون پس از سالها ، در ميان اشعار ترانه ها و خاطرات مردم نام خود را جاودانه کرده اند . کرمانج هاي خراسان مردمي صاحب ذوق و شاعر مسلک اند ، چنانکه کمتر کسي از ايشان را مي توان سراغ کرد که دستي در شعر و شاعري و آواز نداشته باشند . هزاران قطعه شعر در قالب هاي "لو "و "سه خشتي " در ميان کرمانجها زمزمه مي شود که هيچکدام سراينده مشخصي ندارند و اين خود از شکل دادن روح جمعي اين قوم به اين اشعار حکايت مي کند . با اين وجود ، در ميان کرمانج هاي خراسان يک نام بزرگ و احترام انگيز به گوش مي رسد که وقتي از شعر و آواز حرف مي زنيم ناگزير بايد کنارش توقف کنيم و به احترام او کلاه از سر برداريم : جعفر قلي زنگلي : جعفر قلي را هر کرمانجي در خراسان مي شناسد . شايد در ميان اقوام و ملل به کمتر شاعري مي توان برخورد که در اين سطح و عمق به ذهن و زبان مردم راه يافته باشد . امروزه ، ديوان جعفر قلي که به همت کليم الله توحدي - محقق و نويسنده کرد - گردآوري و منتشر شده است در اغلب خانه هاي کرمانج زبانها يافت مي شود . زندگي او که مشهور است در جواني او را عشقي شور انگيز به بيابانها و کوهستانها کشاند سرشار از رمز و راز و ابهام است . در واقع مي توان گفت گر چه بيش از يک و نيم قرن از پايان حيات او نمي گذرد ولي کم و کيف زندگي جعفر قلي همانند معشو قه اش "ملواري " با تلفيقي از قصه پردازي و واقعيت در غبار حدس و گمان فرو رفته است .
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:22  توسط سرهات  |